فرهنگ عیدی دادن مردم کابل از گذشته تا امروز

 

عیدی دادن به کودکان از فرهنگ های دیرینهٔ مردم افغانستان به ویژه کابلیان است.این فرهنگ از روزگار کهن تا امروز رنگ باخته است چنانچه در گذشته ها عیدی دادن به کودکان جزء عمدهٔ عید تلقی می شد کودکان ابتدا از اعضای خانوادهٔ خویش همچون  پدر، پدر کلان و مادر کلان ، برادر بزرگ… و غیره عیدی می گرفتند. در ضمن همینکه اقارب و همسایه ها به خانهٔ ایشان عید مبارکی می آمد برای کودکان همان خانواده عیدی میدادند. قسمی که می دانید عیدی به مقداری پولی گفته می شود که بزرگان برای کودکان هدیه می دهند اما در گذشته ها علاوه بر پول مقداری از خوراکی ها را نیز به عنوان عیدی برای کودکان هدیه می دادند.

اگر مادرکلان ها و پدر کلان های تان در قید حیات باشند از ایشان بپرسید بهتر می دانند من نیز در این رابطه از مادرکلانم پرسیدم وی چنین گفت:« پول رایج آن زمان سه پیسه، شش پیسه ، و ده پیسه بود. کسانی که برای ما ده پیسه عیدی می داد خیلی خوشحال می شدیم چون با این مقدار پول، می‌توانستیم خوراکی های زیاد بخریم ولی با سه پیسه، چارهٔ مان نمی شد.» از مادر کلان پرسیدم با پول عیدی چه می خریدید؟ یعنی در بازار چه چیز های به فروش می رسید. وی در پاسخ گفت:«پول عیدی ما را گاهی کشمش نخود می خریدیم و گاهی هم ، توت خشک ، غوره ، آلو و یا مشنگ. این چیز هایی بود که در آن زمان به فروش می رسید.» کنجکاو شده پرسیدم. علاوه بر پول چیز های دیگر هم به عنوان عیدی می گرفتید؟ گفت:«بلی کودکان در آن زمان زیاد بود و هر خانواده پنج شش اولاد داشت نمی شد که به هر خانواده و کودکانش پول به عنوان عیدی بدهند و اقتصاد همه خانواده ها هم در وضعیت خوبی قرار نداشت از اینرو برخی خانواده ها در عوض پول به کودکان، یک یا دو، دانه چارمغز می دادند، برخی دیگر یک، یک تخم جوشانده و عده یی دیگر مقداری از کشمش و نخود را گوشه یی می گذاشتند همینکه کودکان جهت عیدی به خانه ایشان می آمد یک یک مشت از آن کشمش و نخود به عنوان عیدی برای کودکان هدیه می دادند.»

بعد پرسیدم: مادر کلان! از دوران کودکی  و عیدی گرفتن تان خاطره یی دارید؟ مادرکلانم خندیده  گفت:« روزی  با جمعی از دختران کوچگی به خانهٔ همسایه مان برای عید مبارکی رفتیم. زن همسایه به همه چای و کلچه داد و در اخیر گفت عیدی تان قرض باشد. ما تقریبا ده نفر بودیم و زن بیچاره نمی شد به همه ما عیدی بدهد لذا با گفتن اینکه عیدی تان قرض باشد، سر و گردنش را خلاص کرد. ما کودکان پس از دو سه روز دوباره خانهٔ زن همسایه رفتیم و تک تک زدیم.  چند لحظه بعد سر و کلهٔ زن  همسایه پیدا شد، در را باز کرد و گفت خیریت؟ پس از سلام گفتیم خاله همان قرض مان را بده. چشمان زن همسایه از حدقه بیرون شده با لکنت گفت: چ..چ..چه؟ کدام قرض؟ گفتیم همان قرض عیدی را می‌گوییم گفته بودی عیدی تان قرض باشد. زن همسایه قهقه خندید و گفت صبر کنید داخل خانه رفت چند دقیقه بعد برگشت و سه سه پیسه، دم دست مان گذاشت.  گفت: قرض تان خلاص شد؟ گفتم بلی. دوان دوان به کراچی مشنگ رفتیم و یک یک قاب مشنگ خریدم.»

اما دیده می شود که این فرهنگ امروزه رنگ باخته است و بسیار کم از کسانی اند که به کودکان عیدی بدهند لذا بر ماست تا ارزش های فرهنگی مان را فراموش نکنیم. اگر پول کافی برای عیدی دادن نداشته باشیم جهت پاسداری از این فرهنگ با دانه یی چامغز، و یک مقدار کشمش و نخود… لبخند را بر لبان کودکان بیاوریم به ویژه کودکان روی جاده ها و کسانی که مجبورند حتا در روز های عید کار کنند و نفقهٔ خانوادهٔ خویش را دریابند. عیدی دادن به این کودکان نه تنها پاسداری از فرهنگ بوده بل پاسداری از انسانیت است.


نوشته از:‌ مطواع کبیر

How
You Feel
In Kabul?