مشکلات اساسی معارف افغانستان و پیشنهاداتی برای رفع آن

قسمت اول

معارف در واقع سنگ پایهٔ اصلی سواد یک ملت را شکل می دهد. فرض کنید می خواهید خانه یی  آباد بسازید. در ساختن آن از خشت خام ، مواد تعمیراتی بی کیفیت و معمار غیر مسلکی استفاده می‌کنید. آبادی خانه و چگونگی دوام آن را خود تان حدس بزنید که چگونه خواهد بود؟ طبیعی است که بنای خام آینده نافرجام را در قبال خواهد داشت. از این رو ممالک پیشرفتهٔ جهان بیشترین توجه شان را روی نظام آموزشی کشور خویش مبذول می‌دارند تا باشد سواد کشور شان را بر مبنای اصول پخته آباد سازند. باآنکه کشور ما پس از سقوط رژیم طالبان از بی سوادی محض تا حدی نجات یافت و در حال حاضر بیشتر از ۱۴ هزار مکتب در سراسر افغانستان فعالیت دارد اما نظام آموزشی این مکاتب، آنچنانی که باید باشد، نیست و از یک سلسله مشکلات جدی رنج می کشد:

کمبود ساختمان مشخص برای مکاتب کشور: یکی از راه های  سریع در یاد گیری شاگردان، وجود مکان مناسب و آرام است اما در کشور ما از میان اضافه‌تر از ۱۴ هزار مکتب، به جز هشت یا نه هزار  مکتب، دیگر مکاتب ساختمان مشخص ندارد. دانش‌آموزش زیر خیمه ها در فضای گرد و خاک، گاهی بدون چوکی و میز درس می خوانید.

کمبود معلمان مسلکی: از میان ۱۹۰ هزار معلمی که زیر چتر  نظام معارف مشغول تدریس اند فقط ۳۶ درصد ایشان مسلکی اند و متباقی خلاف رشته تدریس می کنند؛ به طور مثال معلمی که در رشتهٔ ادبیات دری تحصیل کرده است مضمون ریاضی را تدریس می کند، این معلم ناچار است سوالها کتاب را از برکند و بدون فهم محتوای کتاب، به تدریس بپردازد. همین طور  بسیاری از معلمان کشور خلاف رشته، تدریس می کنند وقتی یک آموزگار بر مضمونی را که تدریس می کند مسلط نباشد و رهنمایی درست نتواند، پس ما چگونه از شاگردان توقع بروز استعداد را داشته ایشان را با شاگردان ممالک دیگر مقایسه کنیم؟

بی ارزش تلقی کردن وظیفهٔ معلمی: در کشور ما مسلک معلمی از ارزش پایینی برخوردار است. هر کس علاقه یی به درس و تعلیم نداشته باشد می گوید :« هیچ که نشد معلم میشم» بر مقام شایستهٔ معلم پسوند تصغیر ( ک) را گذاشته و این مقام والا را کوچک ساخته اند،  مثل ( معلمک) این بی‌ارزشی ها و نگاه حقارت‌آمیز بر مقام معلم، سبب شده است تا معلمان، بر جایگاه خویش شک کرده و خودشان را بی ارزش بپندارند.

پیشبرد میتود های نا مناسب: میتود هایی که در مکاتب ما به کار برده می شود اصلا به درد بخور نیست. معلم درس را روی تخته می نویسد و همان نکات اندک را از روی تخته می خواند. و از شرح و توضیح اضافی خودداری می کند. شبیر احمد دانش‌آموز صنف دوازدهم یکی از مکاتب دولتی شهر کابل می گوید:« معلمان ما برخی از فصل های کتاب را اصلا تدریس نمی کنند وقتی می‌گوییم از این فصل ها در کانکور سوال خواهد آمد در پاسخ می گویند خود تان بخوانید. ما در یادگیری نکات درسی مشکل می داشته باشیم اما استادن ما غیر مسلکی اند و نمی توانند مشکل ما را رفع سازند. از همین سبب ما مجبور شده ایم تا برای دانستن مطالب درسی کورس بگیریم. احمد سجاد دانش‌آموز دیگری از یکی از مکاتب شهر کابل می گوید:« ما در مکتب مشکلات فراوان داریم بعضی از معلمان ما رخصتی یک ماهه می گیرند. ما روز ها بدون معلم  و بدون درس مانده ایم. در ضمن هیچگاه کتاب های درسی ما مکمل تدریس نمی شود و این مشکل بزرگی برای امتحان کانکور به حساب می رود.»

مشکلات معارف افغانستان در این متن خلاصه نمی گردد ادامهٔ آن همراه با راه های حلی که پیشنهاد می گردد را در قسمت دوم مطالعه کنید.


نوشته از: مطواع کبیر

How
You Feel
In Kabul?