برف نو از ما و برفی از شما

ابرهای سیاه‌ رنگ، اطراف و اکناف آسمان را تحت محاصره قرار داده بودند و گلویش را به شدت می فشردند آسمان فریاد میکشید و ناله میکرد مثل اینکه قلبش را آتش زده باشند زیرا ناله هایش همچون شعله های آتش زبانه میکشید. لحظه یی نگذشت که بغضش را ترکید، صبرش لبریز گشت و به گریه درافتاد. اشک هایش به سان دانه های مروارید سفید و درخشان بودند. دلش گرفته بود و قیافه‌اش دودی رنگ گشته بود. با اشک هایش زمین را شست. چنان پاک و سفید ساخت که گویا عروسی، لباس سفیدش را برتن کرده باشد.

 من به این فکر بودم که چگونه اشک هایش را پاک کنم و قلبش را تسلی بخشم می خواستم بگویم بس است گریه مکن که ناگهان صدایی را شنیدم « او دختر کجا شدی؟» نفسم پس زد فکر کردم آسمان به گفتارآمده است اما دیدم که مادرم است : « ده کدام دنیا غرق شدی دختر که یک سات اس جار میزنم جواب نمیتی؟» تازه از دنیای خیال بر دنیای واقعیت برگشتم و گفتم: « چیزی نی مادر جان ده فکر درس هایم غرق شده بودم» دیدم مادرم عصبانی است و به گفته هایم وقعی نمیگذارد خواستم فکرش را سمت دیگری سوق دهم از اینرو گفتم: « مادر ببین چی خوب برف می باره انی؟» مادرم تازه متوجه برف شده گفت « هان بچیم خدا برف بخیر بر کل مسلمانا داشته باشه. رحمت خدا می باره . قربان خدا جان شوم چطو زود زود گرمی و سردی ره میاره» تازه عصاب مادرم سر جایش آمده بود که صدای گوشی‌ام بلند شد مادرم گفت:« اینه بخیر باز گل شگفت از وقتی که ای تسبیح شیطان برآمده کل دختر و بچه غرق اس مچم ده ای موبایل چی اس که اقه کلونگ هستین» گفتم: مادر، خواهرخوانده‌ام سمایی پیام داده « خو او اقه بیکار اس چی میگه؟» میگه برفی شدی. مادرم قهقه خندید. حیران شده گفتم: « چرا مادر پیام و برفی کردن خنده داره؟» مادرم گفت:« بچیم حال عین برفی تان برقی شده؟» گفتم چطور ؟ گفت:« چه زمانه رسیده که ده موبایل برفی می کنند» گفتم :«مادر خی ده وقت شما چی رقم برفی میکدن» چشمان مادرم آب زد حلقه های اشک دور و بر چشمانش را محاصره کردند وقتی چشمش را برهم زد قطره اشکی از گوشهٔ چشمش فرو ریخت شاید حسرت گذشته، اشک هایش را در آورده باشد بعد با گوشهٔ چادرش اشک هایش را پاک کرده گفت:«  او غایت ها در بین مردم صفا و صمیمیت زیاد بود مردم با دیدن اولین برف زمستان رسم برفی را بر جا میکردند و آن طوری که مقداری از برف را میان پاکت خط می گذاشتن و در نامه گکی می نوشتند:

برف می بارد به فرمان خدا

برف نو از ما و برفی از شما

لخته لخته برف می بارد سفید

یک ضیافت از شما دارم امید

صندلی را گرم سازید از الو

شیر برنج و شوله و آش و پلو

حافظ  خوشخوان و تنبور و دو تار

نی و غژک جوره های بی غبار

با سلام و احترام…

حامل این نامه خیلی با مهارت خانهٔ یکی از دوستان میرفت و با خونسردی تمام، نامه را تسلیم میکرد اگر جانب مقابل بدون توجه از مسالهٔ برفی نمودن نامه را باز میکرد و برف موجود در نامه را میدید، برفی شده بود و مجبور بود حامل نامه را با تمام خانواده‌اش مهمانی بدهد ولی اگر قبل از باز کردن نامه متوجه میشد که حامل نامه قصد برفی نمودن را دارد او را محکم  می‌گرفتند و به رویش سیاهی دیگ را می مالیدند این عمل نمود دار دستگیر شدنش بود آنوقت هر شرطی را که بالایش می گذاشتند مجبور بود قبول کند» وقتی این حرف ها را از زبان مادرم شنیدم دانستم که اشک های مادرم بی دلیل نبوده او به یاد محبت های مخلصانه میگریست. من هم از برفی نمودن الکترونیکی دست برداشتم و خواستم همچون گذشتگان دوستانم را برفی کنم . در اخیر باید گفت که رسم برفی نمودن تنها ویژه یی کابلیان نبوده بل در نقاط مختلف کشور رواج دارد و هدف آن ایجاد صمیمیت و محبت است.


نوشته از: مطواع کبیر

How
You Feel
In Kabul?