شب های زمستان و قصه های دور صندلی

فصل زمستان با وجود سرمای طاقت فرسایش باز هم یکی از زیباترین فصل های سال است که با دستان قدرتمندش طبیعت را به خواب ناز زمستانی فرو برده و ملحفه سفید را به رویش می کشد تا این که با آمدن بهار طبیعت دوباره از این خواب بیدار شود. همه ما این فصل زیبا را دوست داریم خصوصاً که یاد و خاطرات شیرین کودکی را درما زنده میکند؛ خاطرات شیرین برف بازی و شوخی های کودکانه، خاطرات شیرین شب های قصه، شب های که دود هریکین یک گوشه دیوار را سیاه میکرد، اما روشنایی کمش برای روشن کردن قلب های مان کافی بود. همه گرد صندلی می نشستیم و لذت قصه های مادر کلان شیرین تراز توت و تلخانی بود که در پته های صندلی، با چای هیل دار می خوردیم. این قصه ها معمولاً با عبارت های بود و نبود زیر آسمان کبود، شروع و با جمله خداوند مراد آنها را برآورده ساخت مراد ما را هم برآورده سازد، ختم میشد.

گلپری: داستان افسانه یی که شاید در کودکی به تکرار آن را شنیده باشید. این قصه در مورد زنده گی  دختر زیبایی بنام گلپری است که به صورت اتفاقی یک شهزاده جوان عاشق او می شود و با او ازدواج می کند. اما بعد از عروسی یک زن شریر و جادوگر در چهره زن مهربان نقشه یی می سنجد که طبق آن این زوج جوان ازهم جدا شده و به جای گلپری دختر بد قیافه خود را همراه شهزاده جوان عروسی میکند.

نکته اصلی این افسانه این است که چگونه به صورت اتفاقی مردان جوان عاشق دختران زیبا میشوند و یا دختران جوان عاشق شهزاده های خوش سیما میگردند. این قصه در حقیقت اشتیاق زنان و مردانی را منعکس میسازد که علاقمند خوشی و محبت در زنده گی خانواده گی شان هستند.

یتیم بچه: قصه افسانه یی پسرک یتیمی که در جستجوی پیدا کردن لقمه نان حلال، نگینه یی جادویی پیدا میکند که توسط آن تمام آرزو ها و خواست هایش در یک چشم زدن برآورده می شود. کلبه شکسته اش به یک قصر مجلل تبدیل می شود که خشت هایش از طلا و نقره است. اما این پسرک مهربان و رحم دل فریب یک زن حسود و خودخواه را میخورد و نگینه یی جادویی خود را از دست می دهد. در آخر یتیم بچه نگینه یی جادویی را دوباره بدست می آورد و زن جادوگر را بر اسپ بسته و در کوه و بیابان او را قمچین می کند.

این افسانه نشان می دهد که زنده گی هیچگاه آسان نمی باشد. تراژیدی و غم میتواند درهمه جا و به انواع مختلف وجود داشته باشد. و دراین قصه به این حقیقت پی میبریم که بدی و شرارت به انواع گوناگون در میان ما وجود دارد. اما در نهایت امرهمیشه بدی ها مغلوب و نیکی همیشه برنده است.

کل دختر: این داستان زیبای زنده گی هفت دختری که توسط پدر و مادر فقیرش از خانه برون رانده می شوند. این هفت دختر در بیرون از خانه مشکلات زیادی را متحمل می شوند. در بین این هفت خواهر یکی شان کل دختر نام دارد که با قلب مهربان خود فداکاری های زیادی در حق خواهران خود انجام میدهد، اما خواهرانش به سبب حسادتی که نسبت به او دارند، او را از خود می رانند و در حقش جفا میکنند. در این داستان ما به فضایل اخلاقی و اعمال نیکی همچون وفاداری و ایمانداری، مهربانی و سخاوتمندی آشنا می شویم. این ها اعمالی اند که ما در زنده گی به آنها نیاز و اشتیاق زیادی داریم.


نوشته از: الهه مقصودی

How
You Feel
In Kabul?