پروسهٔ آماده‌گی دختران قبل از رفتن به محفل عروسی

یکی از دلایلی که دختران رفتن به محافل عروسی را دوست دارند همین پروسهٔ آماده‌گی آن است. این آماده‌گی برای دختران نوعی از سرگرمی تلقی شده و از آن خیلی لذت می برند. زمانی که دعوت ‌نامهٔ محفلی به دسترس دختران می رسد، از خوشی در لباس های شان نمی گنجند و چشمان شان برق شادی زده و ذهن شان مستقیما متوجه آماده گی های لازم می گردد. اغلب دختران باوجودی که الماری لباس های شان از لباس بترکد و لباس ها از آن سرریزه کرده باشد، باز هم می گویند: لباس ندارم! چه بپوشم؟ لباس هایم تکراری است در فلان محفل پوشیده بودم. اگر دوباره بپوشم بد است! دخترا چی خاد گفتن! به همین ترتیب هزار و یک نوع دلیل و برهان می آورند تا لباس جدید بخرند. بعضا موفق به خرید لباس جدید می شوند و در کنار لباس، می‌خواهند زیوراتی همچون گوشواره و انگشتر… وغیره را به رنگ لباس شان پیدا کنند و گاهی بوت و چپلی و چادر و دیگر وسایل را نیز مشابه به رنگ لباس می خرند.

پس از اینکه دل های شان از سوی لباس جمع شد، متوجه شفاف نمودن پوست شان می شوند و از انواع و اقسام ماسک ها استفاده می کنند تا جلد شان را شفاف نمایند از قبیل ماسک های خانه‌گی؛ مثل: ماسک بادرنک، زردچوبه، عسل و یا هم از شیرهٔ میوه های همچون تربوز٬ انگو… به روی پوست صورت شان می مالند و مدتی می گذارند تا خشک گردد بعد پوست شان را شست‌وشو می دهند تا براق گردد.علاوه برآن مو های اضافی صورت و دستان خویش را نخ می کنند تا آنها را صاف و براق نمایند. برخی دختران، قسمت بالایی ابرو های شان را نیز با نخ اصلاح می نمایند تا منظم گردد.

نباید فراموش کرد که این آماده‌گی ها از نوع آماده‌گی های فرعی و دست دو است که چند روز قبل از محفل انجام می شود. ولی آماده گی اصلی در روز محفل است که دو الی سه ساعت و یا هم بیشتر از آن – نظر به قرابت و نزدیکی با فامیل محفل دار- کنار آیینه ایستاده می شوند و احد من الناس، ایشان را از کنار آیینه دور ساخته نمی تواند. (یادآوری: کوشش این کار استقبال از مرگ است.) چه به روش‌های  آرایشی بلد باشند چه نباشند دست به کار می شوند و از انواع وسایل آرایش؛ همچون رنگ های مختلف سایهٔ چشم، ریمل، لبسرین، چنین و چنان را امتحان کرده تا اینکه همان چیزی که مورد پسند شان باشد و به نظر شان قشنگ جلوه کند انتخاب می کنند. برخی دختران در پایان آرایش وقتی در آیینه، طرف خود نگاه می کنند خودشان را نمی شناسند و می گویند:« مه ایقه مقبول بودم٬ خودم خبر نی؟».

وقتی از جذابیت آرایش شان مطمئن شدند، متوجه شکل دادن موهای شان می شوند. گاهی مو ها را ته می زنند و گاهی بالا و وقتی درست نمی شود آه کشیده و «اوف و پُف» به راه می اندازند و مادر را به کمک می طلبند تا اینکه به شکلی از اشکال موهای شان را شکل داده؛ لباس های شان را بر تن نموده؛ بوت یا چپلی های شان را به پا نموده؛ خود شان  سر تا پا از زیر نظر می گذرانند که مبادا چیزی کمبود نباشد. در جریان این آماده‌گی ها روز روشن، به شام تاریک مبدل می شود؛ ولی هنوز هم دختران  دل و نا دل هستند و فکر می کنند هنوز آماده نیستند. اینجاست که سر و صدای کسانیکه در محفل همراهی میکنند بلند می شود:

  – محفل خلاص شد نمی رویید؟

  – دو دقیقه بعد میایم٬ ایقه صبر کدی٬ کمی دگه هم بکو وییی.

تا اینکه دختران به طرف محفل روانه می شوند و وسایل آرایش را در دستکول های شان گذاشته تا در محفل دوباره آرایش شان را تازه کنند و برخی که آرایشش در خانه نا تمام می ماند در راه یعنی در موتر تمام می کنند به طور معمول برخی دختران در موتر رنگ ناخن می زنند خلاصه تا دهن درواز هتل هم که برسند مشعول آماده ساختن خویش هستند حتا زمانی که داخل هتل می گردند، قبل از داخل شدن به سالون، در آیینه دهلیزهتل، چهار‌چشمه به طرف خود می‌بینند که آرایش شان کمبودی نداشته باشد.

How
You Feel
In Kabul?