کابلیان قدیم با این سرگرمی ها وقت شان را خوش سپری میکردند

پردهٔ سیاه‌رنگ شب بر همه جا هموار گشت و باد های سرد خزانی، فرا رسیدن فصل زمستان را فریاد می‌کشید. دستانم را در اطراف گیلاس چای سبز داغ که تازه دم کرده بودم حلقه بستم. گرمای چای را که ازعقب گیلاس مرمر کنان از زیر پوست دستانم به تمام وجودم پراگنده شد، احساس کردم.پس از نوشیدن چای، طبق معمول قلم و کاغذی را برداشتم تا مقاله‌یی بنویسم اما هنوزنوک قلمم دامان کاغذ را سیاه نکرده بود که برق رفت و تاریکی همه جا را به آغوش کشید.نمی دانم چرا اما من ازدوران کودکی تا به حال از تاریکی وحشت دارم . صدای بازشدن در به گوشم رسید ترسیده پرسیدم ک ک کیست؟ دیدم پدرم با شمع نیم سوخته یی که به دست داشت داخل اتاقم شده گفت : ترسیدی؟ گفتم بلی .آمد و کنارم نشست، گفتم پدر ببین با رفتن برق چگونه همه جا خاموش و دلگیر شد در گذشته هایی که برق و تلویزیونی نبوده دق و دلگیر نمی شدید؟ پدرم گفت:« آن زمان مردم سرگرمی های داشتند که نسبت به امروز وقت شان خوش می گذشت.» گفتم چگونه؟ پدرم در پاسخ گفت: با آنکه مردم تمام روزدرکار و غریبی خویش همچون گلکاری، نجاری ، آهنگری و ماموریت های دولتی مشغول بودند و زنان هم تمام روز به کار های خانهٔ شان رسیده‌گی می کردند اما در هنگام شب همهٔ اعضای خانواده گرد هم جمع میشدند. در فصل زمستان صندلی های شان را گرم می ساختند چای هیل دار دم میکردند. نقل و توت و چارمغز را در سینی ها انداخته و روی صندلی می گذاشتند . پته های صندلی نظر به موقف اعضای خانواده تقسیم می شد چنانچه پتهٔ بالا را به بزرگان خانواده اختصاص می دادند و پته های پایین مربوط کودکان می شد. ایشان با قصه و نقل های شان هوای سرد زمستان را گرم و صمیمانه می ساختند.گفتم پدر جان این سرگرمی های شان چه بود ؟ پدرم گفت:

قصه گویی:  بزرگان خانواده مثل پدر کلان و مادر کلان  در پتهٔ بالای صندلی می نشستند و افسانه می گفتند و بقیه اعضای خانواده به قصه های شیرین ایشان گوش  میدادند این قصه ها شامل قصه های پیامبران ، قصه ابومسلم خراسانی ، امیر حمزه و قصه های جن و پری میشد.

چیستان‌گویی: از سرگرمی های دیگر کابلیان بود. در این سرگرمی ،پیر و جوان اشتراک می ورزیدند و هر که زود تر جواب می داد نوبت چیستان گفتن به او می رسید.

گردک یا گشتک: در سابق مردانی که در یک کوچه زنده‌گی می کردند هر شب به نوبت به خانهٔ یکی از همسایه ها مهمانی میرفتند. هر خانه یی که نوبت مهمانی‌اش می بود همان شب ترتیبات میگرفتند وغذا های همچون لاندی پلو، دو پیازه، گوشت قاق و قابلی می پختند. پس از صرف نان مردانی که سواد داشتند کتاب شاهنامه را به آواز بلند می خواندند و آن را شرح می کردند این کتاب مجموعه یی از تاریخ و فرهنگ اجداد ما بوده و ازقهرمانی ها و پهلوانی های ایشان روایت می کند. کوچگی ها این گشتک را شب شاهنامه خوانی نیز یاد می کردند.

شعر جنگی: از سرگرمی های دیگر کابلیان این بود که شب های زمستانی در خانه های گرم، در اطراف بخاری چوبی یا صندلی می نشستند و شعر جنگی می کردند طوری که یکی از اعضای خانواده یک بیت شعر میگفت به حرفی  که بیت شعر ختم می شد عضو دیگر خانواده به همان حرف شعر دیگری پیدا میکرد اگر نمی توانست در اسرع وقت بیت شعر را پیدا کند از بازی حذف می گشت.

کتاب خوانی: سرگرمی جالب دیگری که در ضمن سرگرم ساختن، درآداب فرهنگ و سواد خانواده موثرتمام میشد، همانا کتابخوانی بود. خانواده های که باسواد بودند کتاب های داستانی را به آواز بلند می خواندند و دیگر اعضای خانواده به اشتیاق تمام به آن گوش میدادند.

پدرم می خواست به حرف هایش ادامه بدهد اما برق آمد و ناگزیر شد به کار هایش برسد از بس قصه هایش شیرین بود آرزوم کردم ای کاش برق نمی آمد.


نوشته از:  مطواع کبیر

How
You Feel
In Kabul?