۱۰ جالبترین تهدید معلمین مکاتب کابل به شاگردان

تنبیه و روشهای آن در مکتبهای افغانستان، متاسفانه تقریبن یکی از جنبه های جاافتاده در زندگی هر شاگرد است. شاید بیشتر شاگردان از این دوره، تجربههای بسیار تلخی را در ذهن های شان داشته باشند. خیلی از تهدیدها و روش های معلمان بعضی وقت ها برای شاگردان به خاطرات جالب و فراموش نشدنی تبدیل می شود که حتا گاهی وقت ها این خاطره ها باعث دلتنگی برای آن دوران می شود. این جا به ده روش تنبیه و تهدیدهای خطرناک معلمان مکتبهای افغانستان اشاره ای خواهیم داشت. لطفآ شما هم خاطرات جالب و دلچسپ تان را از این دوران برای ما بنویسید.

۱- “اگر از پیش مه کامیاب شدی هندو واری سنُدور میکشم. (یا تو را ناکام میکنم یا که همانند اهل هنود به پیشانیم سندور [خال سرخ] می‎زنم.)

یکی از معلمان صنف یازده دریکی از مکاتب شهر کابل برای این که شاگردش را ادب کرده باشد، او را تهدید به ناکام ساختن در امتحان‎هایش می‎کرد.او همچنان برای این‎که نشان دهد چقدر به تهدید خویش محکم است، از تهدید سندور زدن [خال سرخ به پیشانی] استفاده می‎کرد. در جامعه‎ی مسلمانان افغان، باور نادرستی میان بعضی‎ها وجود دارد که آنان سندور زدن را یکی از بزرگ‎ترین نشانه‎های ضعف غیرت شان می‎شمارند.

۲-اگه بی ساز، نرقصاندمت نام خوده میگردانم. (یا تو را بدون موسیقی می‎رقصانم یا اسم خود را تغییر می‎دهم). یعنی چنان روی تان قانون وضع میگذارم و در درسهای تان سختگیری میکنم که مجبور شوی درسها را بخوانی و نظم را به رضایت خودت رعایت کنی.

روزی یکی از شاگردان می‎خواست از پنجره‎ی صنف فرار کند و بیرون برود. قبل از آن‎که موفق به فرار شود، استاد همراه با یک چوب بسیار بزرگ وارد صنف شد. شاگرد که استاد را دید بی‎درنگ از پنجره خود را پایین انداخت و رو به بالا به طرف پنجره‎ی صنف دیده به استاد گفت: «استاد خدا حافظ، ما رفتیم»

استاد چوبش را به نشانه‎ی تهدید به‎سمت شاگرد گرفت و گفت: «گیرت کدم، اگه بیساز نه رقصاندمت نام خوده میگردانم».

۳-قف پایی بالایت میکنم. (هردو پایت را با ریسمان بسته کرده، با چوب به کف پایت می‎کوبم)

تقریبآ هرکسی که در افغانستان مکتب خوانده باشد، می‎داند کف‎ پایی بالا کردن چیست. چون یا خودش لذت آن را چشیده و یا هم شاهد بوده که دیگری از درد آن مستفید شود. دو نفر (اکثرآ لایق‎های صنف) پاهای شاگرد را با ریسمان بسته می‎کنند و محکم می‎گیرند. معلم با چوب، یا پایپ، چندین بار به پای شاگرد می‎کوبد. و شاگرد هم گریه‎کنان هزاران نوع ندامت خویش را ابراز می‎کند.

۴-صنف چهل هم که شوی از پیشم تیر نمیشی. (مکتب های افغانستان ۱۲ مرحله دارد که اگر آن تکمیل شود، شاگرد از مکتب فارغ می شود اما این طوری است که اگر حتا دانشگاه بخوانی و ماستری بگیری، بازهم معلمت هستم)

در پایان سال تعلیمی شاگردان  خوشی‎هایی زیادی داشتند. یکی از خوشی‎ها، این بود که از دست معلمی که همیش چوب در دست داشت دیگر خلاص می شدند. اما در روز آخر سال هم، معلم چوب بدست، برای این‎که توانسته باشد قدرت و احترام خود را حفظ کند، شاگردان را تهدیدهای طولانی مدت مثل تهدید فوق – صنف چهل هم که شوی از پیشم تیر نمیشی- می‎کرد. یعنی هرقدر صنف‎ات هم بلند شود باز هم از دستم رهایی نداری.

۵-پدرت گفته که گوشتش از تو و استخوانش از مه

راست می گفتند! در گذشتهها پدرهای افغان، اکثرآ بزرگترین طرفداران تنبیه فزیکی برای اطفال بودند و هم‎چنان برای این‎که اعتماد شان را به معلم اولاد شان ثابت بسازند می‎گفتند: معلم صاحب، گوشت اولادم از تو و استخوانش از من: یعنی شما آزادی تعیین هرنوع تنبیه برای اولادم را دارید.

۶-توت واری میتکانمتان. (آنقدر لت و کوب میکنم تان که مانند توت های رسیده از درخت بریزید)

این تهدید اکثرآ برای تمام اعضای یک صنف درسی بود. به‎طور مثال: وقتی معلمی دنبال یکی از همصنفان مان بود و ماهم به دلیل دوستی محکم مان، حاضر نمی‎شدیم اسم هم صنفی مان را بگوییم. وقت بود که استاد بی‎نهایت عصبانی می شد و می گفت: اگه گفتین خو خوب، اگه نگفتین، باز کل تان را همرای امی چوب توت واری می‎تکانم.

۷-تو خو هیچ چیز نیستی همرای نوک قلم خود باز جواب ته میتم.

باز هم تهدید ناکام ساختن شاگردان در امتحان‎ها توسط معلم. اکثرآ شاگردان تنبیه فزیکی را در ناکام ماندن ترجیح می‎دادند. متاسفانه این طریقه تاهنوز هم بعضی جاها رواج دارد و باعث دلزدهگی خیلی از شاگردان از درسهای شان میشود.

۸-اگر وزیر معارف هم واسطیت باشه از پیشم تیر نمیشی.

این هم یکی دیگر از تهدیدهای معلمان برای ناکام ساختن شاگردان است. معلم می‎خواهد با این جمله بگوید که برایم مهم نیست کی هستی؟ و یا پسر کی هستی؟ من ناکام می‎کنم تو را و تو می‎توانی حتی به وزیر معارف شکایت کنی.

۹-اگر از پیشم تیر شدی خو مه بچیت.

این هم بیشتر در زمان‎های امتحان‎ها کاربرد دارد. معلم با اخطار دادن به شاگردش، در حقیقت او را وادار می‎کند که درس بخواند. این برای معلم فرقی ندارد که تاثیر این کلمه‎ها در ذهن شاگرد چیست؟ او می خواهد گوید که من جای فرزند تو باشم اگر تو در این سال تعلیمی کامیاب شوی.

۱۰-به‎خدا که اگه شاخ هم ده سرت باشه، از پیشم نمره کامیابی ره نمیگیری.

یعنی هر قدر که توانایی فزیکی داشته باشی و یا فامیلت از خانوادههای مهم باشد، باز هم تو را کامیاب نمیکنم. البته این تاویل خوبتر این جمله است. متاسفانه این جمله در زمانهایی هم استفاده میشود که شاگرد توانایی ذهنی خوبی دارد و در درسهایش از معلم کرده بهتر کار میکند. معلم در این جا از هر لحاظی کوشش میکند شاگرد را توهین و تحقیر کند.

How
You Feel
In Kabul?