۱۰ کنایه جا افتاده پدران افغان برای پسران شان

بهطور معمول بیشتر افغانها در حرفهای عادی و روزمرهی شان کنایههای زیادی استفاده میکنند و این امر برای شان عادی است. مردم در بازار، خانه، فامیل و حتا با پسرهای شان هم بعضی وقتها کنایه میگویند. درین جا به ده کنایه که پدر ها برای پسران شان استفاده میکنند، میپردازیم.

۱-ای کته گی از مه میبود کوه ره چپه میکدم

اگر تنم به بزرگی تن تو می‎‎بود، کارهای بزرگ و بزر‎گتری انجام می‎دادم. پدرها بیشتر این حرف را زمانی استفاده می‎کنند که می‎خواهند پسر‎شان را به‎کار و تلاش بیشتر دعوت کنند. بطور کنایه برای پسر شان میفهمانند که آنها توانایی بیشتر دارند. و از آنها میخواهند که بیشتر متوجه رفتار، گفتار و کردار شان باشد.

۲-وقتی مه برابر تو بودم برق لُچ بودم

زمانی که همسن تو بودم، بسیار چابُک بودم. پدر افغان، در این وقت کوشش می‎کند برای پسرش از تجربه‎های زندگی خودش بگوید. در حقیقت پسر جوانش را با جوانی خودش مقایسه می‎کند. در این حالت پدران از گذشته‎های شان تعریف می‎کنند تا پسر جوان شان از آن‎ها درس عبرت بگیرد.

۳-بچه فلانی ره سیل کو، توره سیل کو

فرزند فلان شخص، هم‎سن توست، اما موفق‎تر از تو عمل می‎کند. این حالتی است که پدران افغان پسرهای شان را با پسرهای کسی دیگری مقایسه می‎کنند. این مقایسه هم بیشتر جنبه‎ی تشویقی و ترغیبی دارد. یعنی پدر در این حالت کوشش بر آن دارد تا بتواند نقطه‎های ضعف پسرش را در مقایسه به دیگر پسر ها برایش نشان دهد.

۴-نانت تیار٬ اَوِت تیار٬ جایت گرم، تو که نکنی خی کی کنه؟

همه‎ی امکانات را در اختیار داری، اگر نمی‎داشتی شاید فرزند بهتر می‎بودی. در این حالت، پدر برای پسرش شرح میدهد که از لحاظ امکانات و حمایت خانواده برایش چیزی کم نگذاشته است. پدر، پسرش را با بیان این حرف به انجام دادن کارهای خوب تشویق میکند و او را از کارهای ناشایسته باز میدارد.

۵-هستی میکنه مستی٬ نیستی میکنه سستی، از آتش خاکستر میمانه

بعضی وقتها از پدر بسیار قوی و فعال، پسر قوی و فعال بهجا نمیماند. یعنی پسر، همچون پدر نخبه و فعال بار نمیآید. مصداق دیگری هم دارد و آن طوری است که زمانی که پدر درکنار پسرش باشد، او خوبتر و بهتر کار میکند، اما زمانی که پدر نیست، پسر فقط بازیگوشی و یا هم وقتگذرانی میکند.

۶-تو از مه نیستی، بچه‎ی مه ایقه سُست نمی‎تانه باشه

پدر وقتی می‎بیند، پسرش در کارها، درس‎ها و روابط خیلی ضعیف عمل می‎کند و نمی‎تواند به آسانی از عهده‎ی هر وظیفه‎ای بر آید، این کنایه را به‎کار می‎برد. پدر طوری می‎خواهد بگوید که در تربیه‎ی پسرش خیلی زحمت کشیده و برای او خیلی چیزها را یاد داده است. اما پسر او باز هم عقب مانده است. یعنی پدر از پسرش توقع‎های بالاتری دارد.

۷-بچههای همسن و سال تو، صاحب چهار دانه طفل هستند

آنانی که همسن تو اند، میتوانند از عهدهی یک فامیل بر آیند. این توانایی در وجود آنان یافت میشود که بتوانند خانهی شان را مدیریت کنند، اما تو هنوز بچهای. پدر با ادای این حرف پسرش را به فکر کردن وا میدارد. پدر میخواهد پسرش بهخود بیاید و ببیند که از دیگران چقدر عقب مانده است.

۸-نه خدا، نه قران، نه نماز، نه درس، تمام روز ده کوچه هستی

بهجای اینکه به عبادت مشغول باشی، کار کنی و درس بخوانی، تمام روز به‎بازی مشغول هستی. چون خیلی وقت‎ها پسران تلاش می‎کنند تفریح بیشتر داشته باشند تا درس خواندن و کار بیشتر. از همین رو است که پدر، پسرش را با بیان این حرف متوجه این نکته می‎سازد که باید بیشتر کار کند و زحمت بکشد و به عبادت برسد، تا تفریح و سرگرمی.

۹-بچه که جوان شد سر شه زیر بالش کو”

فرزندت که بهسن جوانی رسید، باید برایش عروس آورده، از خانهی خودت جدا بسازی. در افغانستان مصداق این جمله طوری است که خانوادهها از جوان شدن پسرهای شان هم خوشحال اند و هم هراس دارند. آنان هراس دارند که پسر جوان شان به راههای بدی نرود. یعنی معتاد، دزد و یا کدام عمل بد را یاد نگیرد. از اینجاست که این نقل مشهور میان همهی مردم افغان رواج دارد که تا پسر بزرگ شود، باید برای او زن گرفت تا مشغول زندگیاش شود و فکر کارهای بد حتا در ذهنش هم خطور نکند.

 “ده بینی رساندی ما ره”

بی‎نهایت به تکلیف ساختی مرا! زمانی که پسرها کارهای اشتباهی را پشت سر هم انجام میدهند این جمله برای متوجه ساختن آنها گفته میشود. یا این که پسر خواستهای دارد و آنرا همیشه و در هر مکانی برای پدر و مادرش بیان میکند تا برای آنان یادآوری کرده باشد. چون پدر و مادر از تکرار این حرف خسته شدند جملهی بالا را بهکار میگیرند.

How
You Feel
In Kabul?