نقطهٔ نیرنگی ـ فیلم افغانی:

این فیلم بازتابی از نمود های اجتماعی بوده  و حکایتی از عشق ناکام پسری به نام دریاب است.  در این نوشته در بارهٔ بازیگران این فیلم و خلاصه داستان آن بحث خواهیم نمود. ادامهٔ مطلب را در ویپ سایت مطالعه کنید:

سناریست این فیلم سعید اورکزی بوده و به اساس داستان نویسندهٔ سرشناس کشور ، محمد اکرم عثمان ساخته شده است. بازیگران این فیلم هریک ، جمیل کریمپور، هما مستمندی ، عزیز فروغ ، نسیم خوشگوار، امیر ایوبی ، عارف بی ریا ، یوسف سنگین ، عزیزالله هدف ، اسد تاجزی ، عظیم جسور، سید لطیف مروت ، نجیب سلطانی ، محمد نبی ، همایون شجاع ، بهاء والدین ، واعظ… نقش بازی نموده اند.

خلاصه داستان:

این فیلم حکایت از دریاب، پسری که در یکی از فاکولته های دانشگاه درس می خواند و از فرط لاغری و قد نهایت بلند و جسم استخوانی‌اش نقطه نیرنگی دانشگاه و مضمون سرگرم کننده پسران اوباش است. دانشجویان همواره مورد آزار و اذیتش قرار می دهند و به نام بابه لینگ دراز صدایش می زنند.دریاب از نیش‌خند ها و توهین های دانشجویان، به ستوه آمده، گوشه گیری و تنهایی را ترجیح می دهد.

دریاب پسر دور اندیش و به فکر آینده‌اش است بدین ملحوظ مقدار پولی را که پدرش برای خرچ و مصارف دانشگاهش می فرستد، پس انداز می کند و شب روز خود را با غذا های معمولی چون کچالوی جوشانده ، شلغم و پالک … و غیره می گذراند. از این رو، روز به روز لاغرتر و سست و بی حال به نظر می رسد تا جایی که روزی از فرط بی حالی فشارش پایین آمده و بر روی زمین ضعف می کند. سر و صدای دانشجویان بلند می شود و او را تا شفاخانه می رسانند. وقتی دریاب به هوش می آید و چشمش را باز می کند، در چشمان آبی همچون موج دریای نیلوفر، پرستار شفاخانه غرق می گردد. نیلوفر از دریاب  تا زمانی که در شفاخانه بستری است مراقبت می کند و دریاب دراین مدت دلباختهٔ نیلوفر گردیده و خواب های سرخ و سبز می بیند. پس از اینکه از شفاخانه مرخص می گردد دوباره به نیش‌‌خند های دانشجویان مواجه می گردد ولی حالا دریاب به نیش‌خند های دیگران وقعی نمی گذارد چون در دنیای عشق نیلوفر غرق گذشته و به گفته های دیگران ارزش قایل نیست برای دریاب فقط نیلوفر مهم است و بس.

دریاب طی نامه‌ هایی پدرش را از عشق خود نسبت به نیلوفر به گونهٔ غیر مستقیم آگاه می سازد. پس از رد و بدل کردن چندیدن نامه ، پدرش به وصلت آن هردو راضی می شود. روزی دریاب برای دیدن نیلوفر به محل کارش می رود دریاب عشقش را نسبت به نیلوفر ابراز می کند و از او می خواهد که درد اصلی‌‌اش را که همانا درد عشق است درمان کند. قطره های اشک از چشمان نیلوفر سرا زیر می شود و در پاسخ دریاب می گوید:« دریاب! دیگر دیر شده است. من اکنون شوهر دارم. دریاب مات و مبهوت مثل درخت خزان دیده خشک می ماند و با دل پر حسرت نیلوفر را وداع می گوید.


نوشته از: مطواع کبیر

How
You Feel
In Kabul?