گیسو کمند ـ پرهزینه ترین فیلم انیمیشنی

دوستان عزیز در این مقاله قصد دارم پرهزینه ترین فیلم اینمیشنی را به معرفی بگیرم این فیلم دارای داستان جالبی در پیوند به زندگی پرماجرای دختر گیسو کمند است. اگر میخواهید در بارهٔ این فیلم معلومات حاصل نماید و خلاصهٔ  داستان آن را بخوانید، پس روی مطلب کلیک کند.

گیسو کمند فیلمی که در سال ۲۰۱۰ به بازار آمد و با بودجهٔ ۲۶۰ میلیون دالر، تا امروز به عنوان پر هزینه ‌ترین فیلم انیمیشنی به حساب می آید  نخست میخواستند تا نام این فیلم را راپانزل  بگذارند ولی در نهایت نام آن تنگلد (گیسو کمند) شد. این انیمیشن تقریباً بر اساس داستان تخیلی آلمانی “راپونزل” ساخته شده است که درسراسر دنیا 591 میلیون دالرفروش داشته و درهشتاد و سومین مراسم جوایز اسکار، نامزد جایزه اسکار بهترین موسیقی اوریجینال شد. داستان حول محور دختری با گیسوان کمند و طلایی رنگ، میچرخد این فیلم در طول شش سال ساخته شده است و پس از نشر با استقبال  زیاد روبه رو گردید است و از جمله پرفروش ترین فیلم انیمیشنی پس از فیلم منجمد و شیرشاه محسوب می گردد.

خلاصه داستان این فیلم طوری است که در یکی از زمانه ها، پادشاه و ملکه یی زنده‌گی میکردند در این زمان گل طلایی رنگی در روی زمین از اثر چکیدن قطرهٔ خورشید رویده است و یک پیر زن راز این گل را دریافته و با واسطهٔ آن خودش را جوان میسازد. او این راز را از دیگران پنهان میکند و فقط خودش به تنهایی کنار گل میرود ، آواز میخواند و زیبایی بدست می آورد پس از اینکه ملکه باردار میشود و در بستر بیماری می افتد مردم برای درمانش همان گل را پیدا کرده و منحیث دارو به ملکه میدهند ملکه با خوردن آن شفا یاب شده و دختری با گیسوی کمند و طلایی رنگ، به دنیا می آورد و نامش را راپانزل میگذارد آنها درروز تولد راپانزل بالن های طلایی را به آسمان میفرستند. پیرزن وقتی ازاین مساله خبرمیشود میداند که با بریدن موها به رنگ قهوه‌یی مبدل گشته و نیرویش را از دست میدهد از اینرو، راپانزل را دزدی کرده و در یک برج بلند پنهان میکند زیرا به واسطهٔ آن میخواهد جوانی‌ اش را برقرار داشته باشد چون نیروی آن گل طلایی در راپانزل است. خانوادهٔ راپانزل همه ساله در روز تولد راپانزل به یاد دختر شان بالن های طلایی را به آسمان رها میکنند راپانزل آرزو دارد که آن بالن ها را از نزدیک ببیند اما پیر زن برایش اجازه نمیدهد تا از خانه به اصطلاح از آن برج بیرون برود. شخصیت دومی این فیلم پسری به نام یوجین است که به نام مستعار فلین نشان داده میشود. این پسر دزد حرفه یی است وی تاج شاهنشاهی را دزدی کرده فرار میکند تمام شهر دنبال او میگردد. یوجین اتفاقی به برج راپانزل بالا میشود راپانزل با او شرط می بندد که اگر او را به شهر ببرد تا آن بالن ها را از نزدیک ببیند درعوض تاج را به او خواهد داد یوجین قبول کرده او را به شهر میبرد. در این راه مشکلات زیادی را متقبل میشوند در ضمن دوستان جدیدی پیدا میکنند در این جریان راپانزل و یوجین با هم علاقمند میشوند. راپانزل درشهر با دیدن عکس شاهدخت گم‌شده متوجه شباهت خود به اومیشود. اما درادامه به توطئه پیرزن، راپانزل و یوجین دستگیرمیشود‌. راپانزل وپیر زن به برج برمیگردند. مأموران حکومتی قصد دارند تا یوجین را اعدام کنند، ولی دوستانش در رستوران به کمکش می‌آیند و او فرار میکند و به برج میرود. در آنجا به ضربهٔ چاقوی پیرزن، یوجین زخمی میشود. راپانزل (که از همهٔ ماجرا و شاهدخت بودنش مطلع شده) به پیر زن میگوید که اگراجازه بدهد تا یوجین را درمان کند، او به همراهش میرود و تا آخر عمربا اوخواهد ماند. او زمانی که میخواهد با موهایش وی را درمان کند، یوجین موهایش را با تکه‌یی شیشه ‌میبرد تا جان راپانزل درامان باشد و همهٔ موهای او قهوه‌یی‌ رنگ میشود. همچنین مادرخواندهٔ راپانزل دوباره پیرمیشود و از پنجره پایین میافتد و میمیرد. یوجین نیز از حال میرود و به نظر میرسد که مرده‌است و کاری از دست راپانزل برنمی‌آید. زمانی قطره اشک راپانزل روی گونه های یوجین می افتد یوجین درمان میشود در اخیر هر دو نزد شاه و ملکه بر میگردند و با هم ازدواج می کنند.


نوشته از: مطواع کبیر

How
You Feel
In Kabul?