آن‏چه رهبران سیاسی افغانستان از “رهبریت” قرض‏دار اند

رهبر شدن و رهبریت نمودن مردم، کار خیلی مشکلی است. به صورت عام وقتی می توان برای یک فرد کلمه ی رهبر را خطاب کرد که او در انسجام مردم دور و بر خود برای پیشبرد یک هدف معین، موفق بوده باشد. فرد یا شخص رهبر، زمانی مردم را می تواند منسجم کند که با صدق دل، سخن راست و بدون ریا قدم به قدم مردم خود را یاری برساند و درد مردم را از خود دانسته از حال و احوال آنها آگاه باشد. اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم و ببینیم که عامل محبوبیت رهبرانی چون مهاتما گاندی، مارتین لوتر کینگ ، نلسون ماندلا… وغیره در میان مردم شان چیست، به راحتی می توان برای آن جواب قانع کننده ای یافت. در حقیقت آنان مردم را تنها رهنمایی نه، بلکه یکجا با مردم خود برای رسیدن به هدف پیش می رفتند که همه ی شان به هدف خود رسیدند.

رهبر و رهبریت در افغانستان اما به طور کامل متفاوت از دیگر کشور هاست. کسانی که در افغانستان دعوای رهبری می‌کنند، در هر چند قدمی راه پر پیچ و خم رهبریت، چند خصوصیت قرضدار می‌شوند. رهبران افغان نخست از همه خلاف اینکه بین مردم باشند و در اوقات مشکل مردم را یاری کنند همیشه دور از مردم، پشت چندین لایه دیوارهای کانکریتی از خود مواظبت می‌کنند. در کشوری چون افغانستان که جنگ هنوز هم داغ است و هر روز، در گوشه و کنار این کشور خون مردم بی‌گناه ریخته می شود، نیاز مبرم بر این است که رهبران کشور در منسجم ساختن مردم فعالتر عمل کنند و به مردم امید بدهند. اما متاسفانه رهبران سیاسی کشور به جای قوت قلب دادن به مردم، متحدانه عمل کردن و کشتار مردم بیگناه را خاتمه دادن، هیچ به فکر روحیه دادن مردم نیستند، و راه حلی هم برای از میان برداشتن کشتار مردم نمی سنجند.

موضوع دومی که نبود توانایی رهبریت سران افغانستان را تثبیت می‌کند، همانا استفاده ی الفاظ کلیشه ای در گفتار و کردار شان است. هر حادثه که مردم افغانستان را در خاک و خون می‌نشاند، رهبران سیاسی با عین الفاظ و عین متن های گذشته ی شان، حادثه را «تقبیح» و پس از آن اعلان انتقام گیری می‌کنند. اگر از تعداد حوادثی که بعد از آن رهبران حکومت در پرده های تلویزیون ظاهر شده اند و حملات را تقبیع نموده و وعده انتقام خون داده شده،‌ حساب شود. به احتمال قوی بیشتر از ۵۰ بار خواهد شد. اما تا حال نه انتقام خون کسی گرفته شده و نه هم این همه تقبیح، درد آن غم دیده که عضو فامیل خود را از دست داده را مدوا نموده است.

در چنین مواقعی، رهبران باخرد و آنانی که از رهبری چیزی میدانند، در عمل برای مردم شان ثابت می‌کنند که با آنها هستند. به طور نمونه در فرانسه پس از حملات تروریستی در آن کشور، در یک اقدام جدی، پولیس فرانسه ۳۷۰  تن از تروریستها را دستگیر کرد.

قرض دیگری که رهبران افغان از رهبری دارند، توجه بیش از حد به کارهای نمایشی بدون عمل است. رهبران افغانستان به حدی تمرکز به دنیای مجازی نموده اند که دنیای واقعی را به صورت کامل فراموش کرده اند. دنیای مجازی، تبدیل به نمایشگاه عکس رهبران شده است. آنان بدون در نظرداشت محل و کسانیکه برای بازدید شان می‌روند شیک و منظم مقابل دوربین کمره لبخند میزنند و به گفته عام «اکشن‌‌» می‌کنند و خوشحال هم هستند. این عکسها با متن هایی همچون اتحاف دعا، بازدید از زخمیان غم شریکی با بازماندگان و امثال آن نشر می‌شود تا چند لایک و کامنت بگیرد.

یک خصوصیت دیگر رهبری که رهبران افغان قرض دار اند٬ فن نطق و سخنرانی تاثیر گذار اند. از کسانی که دعوای رهبری در افغانستان می‌کنند، در میان گروه خردی از مردم هم نمی‌تواند چند کلمه‌ای از دل بگویند تا به دل بنشیند. با این حال به سخنرانی‌های کاملا خشک و ناخوشایند از طریق ورق و تیلی پرامترها رجوع می‌کنند. رهبران موفق جهان مانند وینستون چرچیل، صدر اعظم انگستان در وقت جنگ جهانی دوم، از زور سخنرانی‌هایش سربازان را چنان روحیه می‌داد که تنها به فکر پیروزی شوند و بس.

How
You Feel
In Kabul?