خاطرات بی بی جان در رابطه به رسم عروسی‌های قدیمی در کابل – قسمت دوم

بعد از رفت و آمد زیاد خانواده‌ی پسر، خانواده ی دختر با دوستان و نزدیکان مشوره می‌کردند. اگر رای آنها مثبت می‌بود، سپس یک روز را تعیین می‌کردند و قند دستمال دختر را می‌دادند. «چند روز پس از شیرینی گرفتن، خانواده‌ی داماد به خانه عروس «طبقی» می‌بردند. طبقی شامل غذاهای مشهور افغانی از قبیل پلو، چلو، یخنی، کوفته، سبزی و غیره بود که در طبق‌ها می‌انداختند و به خانه‌ی عروس می‌بردند. خانواده‌ی عروس نیز طبق‌های آورده شده را دوباره غذا پر کرده و به خانواده‌ی داماد روان می‌کردند. هدف از طبقی بردن، آب و نمک شدن هر دو خانواده بود. مردم باور داشتند که آب و نمک شدن دوستی‌های شان را دوچندان می‌کند. به همین دلیل طبقی را به نام «طبق مهر و محبت» نیز یاد می‌کردند .

در جریان نامزدی، داماد به خانه‌ی نامزدش دست خالی نمی‌رفت. هر باری که به خانه‌ی نامزدش می‌رفت، میوه‌ی همان فصل را می‌خرید و با خودش می‌برد. به همین ترتیب خانواده‌ها تا فرا رسیدن عروسی، رسم و رواج هر مناسبت را به‌جا می‌کردند. به‌طور مثال در عید، به خانه ی عروس عیدی می‌بردند . در نوروز، نوروزی، در رمضان رمضانی، در برات، براتی می‌بردند تا اینکه برای روز عروسی سرشته –تصمیم نهایی- را می‌گرفتند. برای تصمیم‌گیری در مورد عروسی، کلان‌های قوم برای طوی بُری به خانه‌ی عروس می‌رفتند. مسأله‌ی طویانه را حل و فصل می‌کردند و آنرا قبل از عروسی به پدر عروس می‌دادند. پس از این کار، روز دقیق عروسی را تعیین می‌کردند. در آن زمان مثل امروز کارت دعوت به کسی نمی‌دادند بلکه جوانان وظیفه داشتند که قوم خویش را خبر کنند و به جای کارت دعوت، برای مردم یک مشت نقل می‌دادند و همان نقل به معنای کارت دعوت بود. اقارب هر دو فامیل، نقل را می‌گرفتند و در عوض به قاصدها پول میدادند که به نام «پول خبری» یاد می شد.

بی بی جانم که کمی خسته شده بود، به حرف‌هایش ادامه داده رفت. در گذشته، عروسی کابلیان به یک شب خلاصه نمی‌شد. بلکه چندین مرحله داشت. یک شب به نام پیش‌خوری یاد می‌شد که در این شب، خویش و قوم را جمع می‌کردند و در بارهی چگونگی برگزاری محفل عروسی تصمیم می‌گرفتند.

شب بعدی به‌نام شب خویش‌خوری یاد می‌شد. در این شب، محفلی بین قوم و خویش نزدیک برگزار می‌شد و در باره‌ی آمادگی‌های شب خینه حرف زده می‌شد. همه فکر می‌کردند که چه بکنند و چه نکنند. کی‌ها را در مراسم عروسی دعوت کنند و تعداد مهمان ها باید چند نفر باشد. به همین ترتیب، بعد از مباحثه و رد و بدل نظریات، همه به فیصله ی واحد می‌رسیدند.

مرحله ی بعدی، شب خینه بود. در این شب رسم بود که عروس دستش را  محکم مشت کند تا به آسانی باز نشود. مادر داماد به بسیار مشکل دست عروس را باز کرده و در کف دستش خینه می‌گذاشت و انگشتری طلا  به انگشتش می‌کرد.

سپس شب نکاج فرا می‌رسید. در این شب، عروس را لباس سبز کیم‌خاب می‌پوشاندند و شال سبز بنارس بر سرش می‌کردند. طوق طلا، کره و گوشواره های طلا می‌پوشاندند و زنان از شوق دل شعرهایی همانند این را می‌خواندند: «الا دختر طلا پوشت کنم من، به کنج خانه عاروست کنم من.» پیشانی عروس را زری سبز و در وسط آن مهتابی به رنگ سفید نقش می‌‌کردند .هر طرف صدای ساز دُهل و سرنای بلند بود. زنان گرد هم جمع شده و دایره بیت می‌کردند. یکی از زنان که آواز خوش می‌داشت، آهنگ‌های مختلفی همچون این آهنگ را می‌خواند: «جانانه گکم قدت به گل میمانه، آستا برو ماه من آستا برو.» و دیگر خانمها کف می‌زدند. بوی خوش پلو طوی در همه جا می‌پیچید. پلو را در غوریهای  گرد مسی می‌کشیدند و سر آن کوفته، سبزی و نان پرکی می‌ماندند و به مهمان‌ها  تقسیم می‌کردند. پس از نکاح، شب عروسی بود که عروس  را آخرالامر به خانه‌ی بختش می‌بردند و همگام با بردن عروس، این آهنگ را میخواندند: «کوچه تنگ است، ماه بلند است،میزنیم خیمه و خرگاه، میبریم عاروس ما.»

در این نوشته‌ی دو قسمتی تلاش شده بود که اکثریت اتفاقات عروسی‌های قدیم در کابل تحت پوشش قرار گیرد. با وجود اینکه اکنون هم خیلی از این رسم و رواج ها از بین نرفته و مردم در عروسی‌های شان آنرا عملی می‌کنند، ولی دیگر آن رنگ و بوی قدیمی را ندارد. چه خوب است که رسم و رواجهای خوب پدرکلان‌های ما حفظ شود و حتا برای گسترش آن تلاش صورت گیرد.

How
You Feel
In Kabul?