با کاکه های کابل قدیم آشنا شوید

کاکه ها و عیاران کابل دارای یک سلسله ویژه‌گی هایی بودند که آنها را از مردمان عادی متمایز می ساخت. رفتار ، گفتار ، افکار، طرز لباس پوشیدن  شان از دیگران فرق داشت به گونهٔ مثال از گفتار شان بوی عشق و محبت ، صدق و صداقت به مشام می  رسید. نحوهٔ راه رفتن شان نسبت به دیگران فرق داشت همچون کوه ، با تمکین  و وقار راه می رفتند و قول های شان را مثل خروسان کلنگی باز می گرفتند. درضمن طرز لباس پوشیدن شان هم متفاوت بود. به طور معمول لباس گیبی  ، واسکت زردوزی  و پیزار های پَتْ پَتْ می پوشیدند. برخی از آنها دستار بر سر می بستند و شف دستار شان پایین‌تر از زانو های شان می بود و عده‌ یی دیگر سرهای شان را چپه تراش می کردند .

کاکه ها در مناطق مختلف کابل زنده‌گی می کردند مثلا: کاکه های ده افغانان ، عاشقان و  عارفان ، بابای خودی ، چندول ، بالاکو و نو آباد و  غیره. هریکی  از این کاکه ها یک  رئیس به اصطلاح یک سرکرده داشتند که به نام سرخیل کاکه ها یاد می شد.. و کسانی که می خواستند به جمع کاکه ها بپیوندند و ادعای کاکه‌گی میکردند ابتدا باید آزمونی را که توسط سرخیل کاکه ها گرفته می شد سپری می کردند . یعنی در آن زمان هر کس مقام کاکه گی را به  گونهٔ مفت و مجانی بدست نمی آورد بلکه راه های صعب و سختی را پشت سر می گذشتاند تا به این مقام نایل می شد مثلا توسط سرخیل کاکه ها مؤظف می شدند تا  در منطقه یی جلو گرانفروشی را  بگیرند . یا رهزنان را دستگیر کرده و به سزای اعمالشان برساند به همین طور وظایف دیگر به عهدهٔ آنها گماشته می شد. اگر ایشان از این آزمون به خوبی بدر می آمدند به عنوان کاکه شناخته می شدند در غیر آن نه .

به هر رو این کاکه ها همواره به  عرض و داد مردم  می رسیدند سرا پا با تمکین و وقار و لنگردار بودند. حق را به حقدارمی رساندند و در موجودیت آنها کابل در امن و آسایش بسر می برد چون کسی جرأت خلاف کاری ، چشم‌چرانی ، مردم آزاری ، گرانفروشی ، دزدی و رهزنی را نداشت. کاکه ها در برابر حفظ ننگ و نام و ناموس مردم از جان  و مال شان می گذشتند و برای حل مشکلات دیگران نهایت تلاش به خرچ می دادند.

از کاکه های آن روزگار می توان از کاکه نقره، کاکه محمد علی ، کاکه حسین جان ، کاکه عثمان ، کاکه آصف عینک ، کاکه سید لالای پهلوان … و غیره یاد کرد. در میان این کاکه ها کاکه حسین جان  که ـ در کوچهٔ بابای خودی  شهر کابل زنده گی می کرد و دکان خیاطی داشت ـ از زیبایی خاصی برخوردار بود. دختران زیاد شیفتهٔ او بودند اما سرانجام توسط مخالفانش به گونهٔ ناجوانمردانه به قتل رسید و دختران در فراقش این ترانه را زمزمه می کردند.

الا ای سینه به زاری حسین جان

نداری طاقت یاری حسین جان

حسین جان ده باغ غوره می خورد

دلم مثل کبوتر دوره می خورد

سر دکان خیاطی ته قربان

گز و قیچی فولادی ته قربان

گز و قیچی فولادی چه باشه

سر و کاکل افغانی ته قربان  .

How
You Feel
In Kabul?