بحران هویتی کابل و دلیل موجودیت محرم کابل

وقتی نزدیکی های شام روز های جمعه کابل در کوچه و پس کوچه های چنداولبا چاینک چای سبز و کمی نقلپشت مان را به دیوار گلی تکیه میدهیم و تماشای گذر عمر میشویم٬ متوجه میشویم که کابل در چه یک بحران هویتی قرار گرفته است.

عجب آب و هوای کابل، امروز دود موتر های کرولا و آلوده گی بیش از حد نسبت تراکم نفوس شده است. آن شیر بچه های کابل هم امروز یا راهی اروپا شدند، یا هم دچار بحران هویتی سخت میان کابل قدیم و سردرگمی فعلی قرار گرفته اند و یا هم چندی به اسم شیر بچه های کابل آنقدر گرگ صفت و درنده شده اند که خواهر و مادر مان از دست شان در کوچه ها قدم گذاشته نمیتوانند. آوازه های استاد سرآهنگ که با نزاکت تمام و بی نهایت قدر و عزت به شعر و موسیقی دل های کابلیان را تازه میکرد امروز تبدیل به چیغ های مثل بیژبلقو شده است.

کابل شهر که مملو از همدیگر پذیری، فرهنگ و علم بود امروز پوهنتون هایش روی کلمات به سر هم میکوبند وشاگردان  مکاتبش به جای قلم، برچه و به جای یونیفورم مکتب شالک و دستمالک میپوشند تا حدی که تفاوتی میان رهزن و شاگرد نمیتوان یافت. داد هم از کاکه گی میزنند٬ در حالیکهک” از کاکه گی را نمی دانند.

کابل امروز آنقدر در سردرگمی فرهنگی قرار گرفته است که کمتر میتوان دلیل یافت تا کسی را به کابلی بودنش و فرهنگ شهری اش دوست داشت. چرا نام کابل به جای مهمان نوازی با انتحار گره خورده؟ چرا فرهنگ کابل به جای چای سبز و نُقل با نوشابه های انرژی زای مضر گره خورده؟ و چرا کاکه گی کابل که نماد شجاعت و سخاوتمندی بود امروز با دشنام و دود کشیدن مخدرات گره خورده است؟

اینگونه سوال های بسیاری در اذهان وجود دارد که دریافت جواب آن مشکل بوده و حالا مهم هم نیست ولی چیزی که مهم است این است که درین حالت بهران هویتی کابل مسوولیت جوانان کابل چه است؟

امروز کابل خسته و بهرانی به چند “کاکه” ضرورت دارد. کاکه های که کابل را با جان و دل دوست داشته و به هویت کابلی اش افتخار کنند. این کاکه ها باید سینه را در مقابل تهاجمات فرهنگی سپر نمایند و با تلاش های خسته گی نا پذیر فرهنگ اصیل کابلی را زنده سازند. و این است دلیل که ما محرم کابل را آغاز نمودیم تا الگوی برای کاکه های دیگر باشیم.

How
You Feel
In Kabul?