درویش پنجم ـ رمان رهنورد زریاب

رهنورد زریاب نویسندهٔ چیره دست کشور در سال ۱۳۲۳ هجری در گذر ریکاخانه از کوچه های قدیم کابل چشم به جهان گشود. زریاب هنوز شاگرد مکتب بود که به کار نویسنده‌گی آغاز کرد. و نخستین داستان‌هایش در مجلات کشور به نشر می رسید از آن زمان تا حال بیشتر از صد داستان کوتاه و رمان های همچون گلنار و آیینه ، چار گرد قلاح گشتم پای‌زیب طلا یافتم و درویش پنجم را نوشته است. در ضمن فیلمنامه یی زیر نام «اختر مسخره» دارد.

درویش پنجم رمانی است که در اواخر سال ۱۳۹۵ رونمایی گردیده و به بازار عرضه شده است. این رمان درمیان دنیای حقیقت و خیال در نوسان است. یعنی همچون رمان گلنا و آیینه و چار و گرد قلاح… و برخی داستان های کوتاه زریاب، چاشنی ریالیزم جادویی در آن به خوبی هویدا است.حوادث عجیب ، فضای افسانه یی و اسطوره یی آن سبب می شود تا خواننده را به هیجان آورده و به دنبال خودش بکشاند.

این رمان از زبان راویی که تا پایان داستان نامش نامعلوم باقی می ماند روایت می‌گردد. راوی داستان در ابتدا یاد و خاطرات دوستش ـ درویش پنجم ـ را که همراه با زن و فرزندش به قصد جهانگردی وطن را ترک کرده، به خاطر می آورد. درویش پنجم به هر شهری که می رسد برای راوی ، نامه می فرستد و در لابه لای نامه‌ها، سر گذشت افسانه یی مادرش «مرال» ، خواهرش« یلدوز» و عمویش را قصه می کند. مرال ـ مادر درویش پنجم ـ دختر سوار کار ترکمنی بوده است که از سوی گروهی از دزدان ربوده شده و در شهر کهسان به بازرگان پسته به فروش می رسد.مرال روزها به زبانی ترکمنی ناله و فریاد سر می‌دهد تا اینکه زبان فارسی را از خانم بازرگان می آموزد و علت ناله هایش را یاد خانواده و اسپش قتلغ می گوید.

بازرگان دو پسر دارد و مرال را در عقد نکاح پسر بزرگش در می آورد؛ اما مرال پسر دومی بازرگان یعنی عموی درویش پنجم را دوست دارد. پس از ازدواج مرال عموی درویش پنجم که او هم عاشق مرال است ، لادرک شده به کشور هندوستان در نزد برهمنی می رود و علم خفی می آموزد. لهذا به جوگی و جادوگر مبدل می شود وی با حیوانات دوست می شود و ماری به نام هیرا دارد. هیرا زهر کشنده داشته اما با عموی درویش پنجم دوست است. مرال پس از اینکه صاحب سه فرزند می شود ( تگین ، یلدوز  و درویش پنجم ) عموی درویش پنجم دیو ها را می فرستند تا پدر و برادرش را به قتل برساند و به این شکل انتقام عشقش را از پدر و برادرش می گیرد ولی او به این انتقام بسنده نکرده پس از مرگ آنها با میلهٔ آهنی قبر هردو را سوراخ می کند و مارش هیرا را به نوبت در قبر ها می فرستد تا در پیشانی آن هر دو نیش بزند تا بتواند با نشان نیش هیرا در زنده‌گی بعدی آنها را شناسایی کرده و انتقام عشقش را برای بار دوم بستاند. عموی درویش پنجم در مدتی که لادرک است برای مرال نیروی جادویی می فرستد تا جوان باقی بماند.

در پایان داستان مرال سوار بر اسپ برای یافتن قبیله‌اش می‌رود و خواهر درویش پنجم در باره قهرمانی به نام توره از زبان باغبان شان شنیده و عاشقش شده در حالی که توره سالها پیش مرده است اما یلدوز باورمند است که توره زنده است پس از اینکه متیقن می شود که توره مرده ، از اندوه زیاد خودش را از شاخ درخت باغ شان حلق آویز می کند. درویش پنجم در آخرین نامه‌اش که برای راوی می‌فرستد عکسش را هم فرستاده است و کاملا به انسان مسن مبدل گشته و در ضمن گفته است که دیگر صفر شده ام دیگر هیچ شده ام زیرا خانم و فرزندش را از دست داده است. پس از آن دیگر  نامه‌یی نمی فرستد.

How
You Feel
In Kabul?