معرفی پنج داستان کوتاه اکرم عثمان

اکرم عثمان نویسندهٔ شهیر کشور در سال ۱۳۱۶ خورشیدی در شهر هرات متولد شده در رشته حقوق و علوم سیاسی تا درجه دکتورا تحصیل کرده است. وی نویسنده‌گی را از دوران دانشجویی‌اش در ایران آغاز نمود و سال‌ها گوینده و نویسندهٔ برخی از برنامه های ادبی و اجتماعی رادیو تلویزیون بوده است. اکرم عثمان در نگارش داستان هایش از واژه های سچه فارسی کار گرفته و لهجهٔ کابلی را در آنها دخیل نموده است علاوه بر آن داستان هایش از کنایه ها شعرواره ها منظومه ها و ضرب المثل ها مشحون است. سرانجام در ۲۶ اسد سال ۱۳۹۵ دنیای فانی را وداع گفت و قلم توانایش از حرکت باز ماند. از وی چند مجموعه داستانهای کوتاه و رمان قطور« کوچه ما» به یاد گار مانده است.

مرداره قول اس: این داستان از ناکامی عشق پسر گدی پران‌بازی به نام شیر با دختر خاله‌اش به نام طاهره حکایت می کند که در  همسایگی همدیگر زنده‌گی می کردند.فضلو رفیق ناجوان شیر از عشق شیر و طاهره حسد برده و پدر طاهره را از رابطهٔ آن هر دو آگاه می سازد. پدر طاهره نه تنها رابطه خویشاوندی را با شیر قطع می کند بل اجازه نمی دهد تا شیر از راه کوچه شان بگذرد. ماه ها می گذرد تا اینکه عید قربان فرا می رسد . شیر در گدی پرانی با خط خوش می نویسد « عیدت مبارک» و بر آسمان بام خانه طاهره بلند می کند وقتی طاهره متوجه گدی‌پران می شود به بام می برآید. پدر طاهره متوجه آن هر دو شده و طاهره را ماه ها در خانه  زندانی می کند.برادر طاهره برای اینکه به عشق شیر و طاهره خاتمه بدهد در یک مسابقه کشتی گیری پس از اینکه شیر در برابر محمود برادر طاهره برنده می شود ،شیر را برادر قرآنی خویش خطاب می کند. از اینکه شیر عیار بود و برای عیار ننگ شمرده می شد که از قولش بگذرد بدین ملحوظ قول را بر عشق ترجیع داده و دیدار خود و طاهره را تا قیامت موکول می کند.

نقطه نیرنگی: این داستان حکایت از دریاب ، پسری که در یکی از فاکولته های دانشگاه درس می خواند و از فرط لاغری و قد نهایت بلند و جسم استخوانی‌اش نقطهٔ نیرنگی دانشگاه و مضمون سر گرم کنندهٔ پسران اوباش است. دانشجویان همواره اذیتش کرده و بابه لنگ دراز صدایش می زنند.دریاب از نیشخند های دانشجویان به ستوه آمده و گوشه گیری می کند. پولش را به روز مبادایش پس انداز کرده و از خوراکه های معمولی استفاده می کند تا اینکه از فرط ناخوراکی ضعف کرده و دانشجویان او را به شفاخانه می برند. دریاب در شفاخانه عاشق پرستاری به نام نیلوفر می شود. ولی در پایان داستان می داند که نیلوفر ازدواج کرده است.

نازی جان همدم من: این داستان نیز در پیوند به عشق غلام رسول به دختر خاله‌اش به نام نازی است. نازی با خانواده اش در هندوستان زنده گی می کنند و برای  مدتی به کابل مهمانی می آیند. نازی و غلام رسول در یک نگاه عاشق هم شده و قرار می گذارند که در هندوستان با هم ازدواج  کنند. پس از اینکه نازی هندوستان می رود غلام رسول به هزاران عذر و زاری پدرش را به ازدواج آن هردو راضی می سازد و به هندوستان می رود اما خبر ازدواج نازی را با دیگری می شنود. سر خورده و پریشان به کابل بر می گردد.با وجودی که چندین بار ازدواج می کند باز هم به یاد نازی زنده‌گی را به سر می برد.

درز دیوار: شخصیت اصلی این داستان  حبیب نام دارد و عاشق دختر همسایه‌اش است ولی  به دلیل فقر و ناداری به خواستگاری او رفته نمی تواند و از درز دیواز شاهد عروسی او با دیگری می باشد.

یک گور مفت: اکرم عثمان در این داستان شخصیت خسیسی را به نام لالا اصغر به تصویر کشیده است که اگر در آب سیر کند نان نمی خورد. روزی ضعف می کند و خانواده‌اش فکر می کنند که مرده است لهذا برایش گور و کفن آماده می کنند اما پس لحظه یی بیدار می شود و پسرانش را از اینکه پول‌ها را با خرید کفن خرچ کرده اند ملامت می کند و کفن را نگه می دارد که اگر روزی به راستی بمیرد کفن مفت داشته باشد.

اکرم عثمان امروز در میان ما نیست٬ اما داستان های نوشته شده‌ی برای همیشه ماندگار است. کار اکرم عثمان از بزرگترین سرمایه های ملی افغانستان محسوب می شود.

How
You Feel
In Kabul?