چرا اکثریت انسانها افسرده‌گی دارند؟

افسرده‌گی اختلالی است که بر طرز تفکر، احساسات، رفتار و سلامت جسمی هر انسان تاثیر گذار است. به عباره‌ی ‌دیگر، افسرده‌گی پاسخ طبیعی آدمی به فشارهای زند‌گی در حالتی است که برای انسانها نا امیدی دست می‌دهد. البته  دو مشخصه‌ی اصلی افسرده‌گی نا امیدی و غمگینی است. باید گفت که عوامل زیادی می‌تواند باعث بروز افسرده‌گی شود. اما در کنار آنها بعضی وقت‌ها، افسرده‌گی از توقعات زیاد آدمی سرچشمه می‌گیرد. در اینجا روی سه توقعی کار شده که باعث می شود زندگی مان آرامش خود را از دست دهد.

اکثریت ما انسان‌ها توقع داریم همه دوست مان داشته باشند و در نزد همگان عزیز باشیم. همه‌ی ما می‌خواهیم دیگران در باره‌ی ما نیک بیندیشند و نظریات مان را بپذیرند. در ضمن برای ما احترام قایل شوند.  به مجردی که مردم خلاف امیال و آرزوهای ما کاری انجام دهند و یا مورد بی‌توجهی دوستان و اطرافیان خود قرار بگیریم، احساس می‌کنیم نزد کسی ارزشمند نیستیم. لهذا شادی و آرامش ما از کنترول مان خارج می‌گردد و تعادل روحی خود را رفته رفته از دست می‌دهیم. در حالی که برای ما نباید مهم باشد که دیگران چگونه ما را قضاوت می‌کنند چون این مساله هیچ اهمیتی ندارد و نمی‌تواند تغییری در زندگی ما بیاورد. ما برای خود مان و نه برای دیگران زندگی می‌کنیم. بگذارید مردم به هر نوعی که در مورد شما قضاوت می‌کنند، بکنند. این مشکل شما نیست. مشکل دیگران است. ما نمی‌توانیم خود را به یکباره‌گی از  قضاوت دیگران رها سازیم و غیر واقعبینانه خود مان را از دنیای بیرون مصوون نگهداریم. نباید غیر منطقی بیندیشیم. پس رفتار منطقی و واقعی تر این است که توقع «همه دوست مان داشته باشند» را از ذهن خود دور کنیم.

ما توقع داریم که همه ما را درک کنند. ولی نباید فراموش کنیم که آدم‌ها؛ سلیقه‌ها، تربیت‌ها و خصلت‌های متفاوتی دارند. نمی‌شود که همه‌ی مردم مشکلات ما را درک کنند و چنین توقعی که دیگران ما را درک کنند، غیر منطقی است. اغلب مردمان شکایت دارند که چرا  دوستان و اطرافیان شان، آنان را درک نمی‌کنند یا که چرا  کسی مشکلات شان را نمی‌فهمد و هزار چراهای دیگر که می‌تواند در دراز مدت باعث افسرده‌گی شود. در حالی که هر قدر ما سطح توقعات مان از دیگران کم باشد، به همان اندازه زند‌گی راحتتری خواهیم داشت.

بعضی ها توقع دارند در همهی عرصه‌های زندگی بی‌نقص باشند، در حالی که چنین چیزی امکان پذیر نیست. این افراد جمله‌ی «من باید بی‌نقص باشم» را همیشه در ذهن دارند. بیشترین تلاش شان در زندگی این است که کارهای بی‌عیب و نقص انجام دهند اما چون از لحاظ طبیعی هیچ کس کامل نیست، به‌طور حتم در بی‌نقص بودن شان شکست می‌خورند، و شکست باعث افسرده‌گی در آنها خواهد شد. بی‌نقص بودن از نهایت کمال گرایی که نوعی از اختلال شخصیتی محسوب می‌شود، ناشی می‌گردد. کمال گرایی خوب است، ولی نباید فراموش کرد که در دنیای واقعی، هیچ کسی نمی‌تواند در همه‌ی عرصه‌ها و در همه‌ی کارها موفق و کامل باشد. این بدان معنا نیست که ما دست از تلاش برداریم بلکه برای ما می‌فهماند که در هیچ تلاشی کوتاهی نکنیم و از مطلق بودن فاصله بگیریم.

مهمتر از همه این است که ما باید با خود مهربان باشیم. خودمان را دوست بداریم و از لحظه لحظه‌ی زندگی مان لذت ببریم. زندگی فرصت بسیار کوتاهی است که نباید آن را به‌خاطر فکرهای زیادی از دست داد. اگر در کاری موفق نشدیم، دلخور و رنجور نشویم، بلکه روشهای تازهای را برای رسیدن به هدف خود امتحان کنیم. به‌طور حتم پیروزی از آن ما خواهد بود.

How
You Feel
In Kabul?