کوچه‏ی کاه‏فروشی چیست و چرا مردم در مورد آن بدانند؟

کاه‌فروشی از جمله کوچه‌های قدیمی شهر کابل است و قدمتی به درازای یک سده دارد. این کوچه در منطقه‌ی مندوی، شهر کهنه کابل موقعیت دارد. از اینکه در گذشته‌ها محل خرید و فروش کاه و نان قاق بوده، به‌نام کوچه‌ی کاه‌فروشی مشهور شده است. اما زمانی که رفته رفته خانه‌های گلی کابل پخته شد و تغییرات آمد، دیگر ارزش کاه پایین آمد و دکان داران کوچه‌ی کاف فروشی مجبور شدند این کوچه را به محل خرید و فروش انواع و اقسام پرنده‌گان تبدیل کنند.

کوچه‌ی کاه فروشی تا امروز خامه مانده و از پر ازدحام ترین منطقه‌های کابل است. دکان‌های این کوچه هنوز کاه گلی است و رنگ و بوی گذشته را می‌دهد. وقتی داخل کوچه شوی، دکان‌های کوچک و گلی که مملو از قفس‌های پرنده‌گانی همچون سایره، قمری، طوطی  کبک، کبوتر… و غیره است، چشمانت را به خودش خیره می‌کند. از هر دکان آواز خوش پرنده‌گان به گوش می‌رسد. دکانداران سرگرم چانه زنی با مشتریان شان هستند. داد و گرفتهای دکاندارن و آوازخوانی انواع و اقسام پرنده‌گان، فضای کوچه را پر هیاهوتر می‌سازد و باعث می‌شود که آدم جریان زندگی را به خوبی درک کند.

در این کوچه علاوه بر دکان‌های فروش پرنده‌گان، دکان‌های شکسته بندها، آهنگری‌های خرد که چاقو و قیچی و غیره را تیز می‌کنند، مُهر و تاپه سازی و هر چیز سنتی و قدیمی دیگر را می‌توان یافت. دکانداران این کوچه می‌گویند که بیشترین مشتریان شان را افراد مسن تشکیل می‌دهد. در گذشته‌ها یگانه سرگرمی مردم بازی با پرنده‌گان و نگهداری از آنها بوده و از همین سبب مو سفیدان به یاد دوران جوانی شان همیشه به این کوچه سر می‌زنند و پرنده‌های‌ٔ مورد علاقه‌ی شان را می‌خرند. در حالی که جوانان امروزی به خرید پرنده‌گان چندان علاقه‌مند نیستند و بیشتر بازی‌های کمپیوتری می‌کنند و در موبایل‌های شان فیسبوک می‌زنند.

یکی از مو سفیدانی که مدت هشتاد و پنج سال عمرش را در کوچه‌های کابل سپری کرده است در باره‌ی کوچه‌ی کاه فروشی می‌گوید: «این کوچه علاوه بر آن که محل خرید و فروش کاه برای حیوانات و کاه‌گل نمودن خانه‌ها بود. در میان این کوچه یک سرای نیز موجود بود که به نام سرای عبدالرحمن یاد می‌شد.»

سرایی را که پیرمرد اشاره کره، محل قصه‌خوانی و قصه‌گویی بوده است. از اینکه در گذشته‌ها رادیو و تلویزیون نبوده، مردم بیشتر علاقه‌مند شنیدن داستان‌های پهلوانی و قهرمانی بودند. پیرمرد می‌گوید: «قصه گوی این حلقه بابه قربان نام داشت چون  قد کوتاه‌ی داشت، به‌نام بابه قربان «پخچک» مشهور بود. او در داستان گویی دست بلند داشت  و چنان داستان‌ها را زیبا و با فصاحت بیان می‌کرد که تصویر آن در برابر چشمان شنونده‌گان مجسم می‌گشت.»

پیرمرد به یاد می‌آورد که در گرداگرد بابه قربان مردم حلقه می‌زدند و او قصه هایش را با آب و تاب فراوان آغاز می‌کرد.  همیشه جمله‌های آغازین بابه قربان برای بیان داستان جملات زیر بوده است:

“دگر بار به گفتگوی آمده‌ام، به دیدار یاران کوی آمده‌ام، کنون میروم بر سر داستان، به من گوش دارید ای دوستان، به سمع رسانم یکی داستان، از اخبار ابو مسلم پهلوان (یا هر کسی که داستان در مورد او بوده است).”

بابه قربان بعد از این جملات بالا را تمام می‌کرده است، به تشریح داستان می‌پرداخته و داستان‌های حماسی‌اش را با لحن شیرین بیان می‌کرده است چنانی که پیرمردان هنوز از داستان‌ها و لهجه‌ی شیرین او تعریف و تمجید می‌کنند.

شاید کوچه‌ی کاه فروشی پاره‌ی کوتاه‌ی از تاریخ در حال جریان افغانستان باشد که اگر به آن توجه صورت نگیرد، خیلی از داستان‌های خوب و پندآموزش به باد فراموشی سپرده شود. کابل انسایدر تلاش دارد با بیان داستان‌های اصیل کابلی از زبان پیرمردان و باشنده‌گان محل در حفظ و انتقال این داستان‌های پربار نقشی داشته باشد.

How
You Feel
In Kabul?